ای مولای ما، تو به دنیا آمدی از خانه ای که صاحبش، تو را برای شگفتی تمام کائنات آفرید، گویا صاحب این خانه، بیش از همه با تو نرد عشق می باخت که آغاز ماجرایت را از قلب خانه خویش رقم زد.
خوش آمدی ای نطق بلیغ توحید، نگاه کن که احمد چگونه دلگرمِ آمدن توست، چگونه لبخند شکر بر لبان مبارکش نشسته است، و ذوالفقار، بی تاب رخسار تو، به آتیه ای می اندیشد، که چون عصای موسی در دستان تو اعجاز کند و اسطوره بیافریند، تا خروش رعد آسای ذوالفقارت در بدر حماسه بسراید، در خندق در برابر تمامی کفر بایستد و در خیبر آسمان و زمین را ب